با یکی از همکارام همش می گیم yeah و این ah آخرشو اووونقدر می کشیییییییییم ....
خواهربازی :
غزاله اکثرا" پیش ما هستش شبها دستمو میذارم رو شکمش و نی نی ش همه ش لگد می زنه و شیطونی می کنه ماه دیگه دنیا میاد ایشالا ...
دیشب خونه فیف موندم هوا عالی بود و بارون هم اومده بود و اتاقش هزار تا در و پنجره داره که همه شون چارطاق بازبودن تا صبح کاملا" خنک شدم و خوابهای خوب دیدم نتیجه اخلاقی این که اگه اتاق آدم عوض شه خیلی چیزا عوض می شه !
امیدوارم هیچ کس مریض نداشته باشه و مریض ما هم زودتر حالش خوب شه بابای الفی یکی از کساییه که خیلی برای همه مون عزیزه و الان بیمارستانه طفلکی ...
فیف از کساییه که خیلی دیر (طی یک سال گذشته) گذرش به اینترنت افتاده و هیچ سایتی رو هم بلد نیست ولی یه چیزیو خیلی خوب بلده اونم استفاده از گوگل ه و کارش به جایی رسیده که اطلاعاتش از من یکی خیلی آپ تو دیت تره !
اوضاع وبلاگی :
یه وبلاگی دارم می خونم که خیلی دوستش دارم و اسمش جوجه اس حیف که الان اوضاعش خیلی بد شده طفلی خدا کنه درست شه همه چیش...وبلاگها رو که می خونی می بینی همه عین خودتن مشکلات در اشکال مختلف برای همه هست و همه درگیرن ...کاش بلد باشیم و یادبگیریم چه جوری با زندگی کنار بیایم
خودم :
خدایا بد شانسی بد دردیه از همه دور کن ... واقعا" یه جاهایی از زندگی رو شانس آدم می چرخه نمونه ش همین نامه هایی که می رسه به من گم می شه و گیرهایی که هیچ احدی توش گیر نمی کنه و من گیر می کنم ...
اوه اوه پنجشنبه رو بگو ... بی خیال
آهان راستی از یکی از دانشگاههای ما.لزی پذیرش گرفتم واسه رشته ام بی ای J موندم چی کار کنم ...برم نرم ؟؟
و اما بخش ث ک صی :
یه دوستی دارم که در سن 35 سالگی هنوزبا کسی دوست نشده بودو حتا دست کسیو هم نگرفته بود از اون آدمهای موفق و مستقل هم هست رفته کانادا دو ساله ...اونجا هم داره فوق می خونه هم کار می کنه و هزار تا کار هم بلد بود ...بعد از مدتها تو چت دیدمش گقت با یکی دوست شده و روابشون جدی داره می شه و...و بعدش نه گذاشت نه برداشت گفت دوست ندارم چیز یارو رو بخورم !!!! خدایا هم شوکه شده بودم هم خنده م گرفته بود داشتم می مردم ازخنده ولی نذاشتم بفهمه هم خیلی خیلی خیلی زیاد دلم براش سوخته بود فکر کن تو عمرت دست کسیو نگرفته باشی بعد یهو یارو چیزشو ....هاهاهاهاهاهاها
خاک بر سر وقیحم کنن خوب چی کار کنم واقعا" یاد این موضوع میفتم می میرم از خنده
