29 دی 1384

سیبیل طلا : آدم حسابانه ترین سیبیل دنیا ! من خیلی وقته به سیبیلای طلاییش افتخار می کنم ...
و چه قدر حال کردم از برخوردای باحال خودش و اطرافیانش به یه سری ...
من هیچ کدوم از دو طرفو نمی شناسم ولی سیبیل طلا برای من خیلی عزیزه ...

خورشید خانوم : جای حرف نداره خیلی خودشه خیلی مخلصشم

پینکفلویدیش : اوائل به هوای این که دوست خورشیده می خوندمش بعدش نشد ولش کنم نمی دونم چرا ! در ضمن یه کمی هم به خاطر چرندیات پیام می خونمش ولی می خونمش !

فرناز : نوشته هاش از خودش خیلی بزرگترن ...دوسش دارم از اون پستش که راجع به فیلم هندیه بود فوق العاده خوشم اومد به هندیا امیدوار شدم

گلناز ۸۲ : دختر جالبیه ولی اصلن نمی تونم تصور کنم آدم به این جوونی با این همه اطلاعات زیادی توی واقعیت هم وجود داره

هاله (سرزمین آفتاب) : کاری به دید سیاسیش ندارم ولی حال می کنم وقتی از روری می نویسه و ههمینطور مهربونیایی که نشون میده (حتا اگه ظاهری باشه آدم نایسی به نظر میاد)

زیتون : نمی دونم چرا احساس می کنم یه خالی بندی بزرگ توشه ولی امکان نداره آپدیت کنه و من  نخونم

ویران (مهناز) : یه وبلاگ متفاوت بود  اولین بار که من چند روزه کل آرشیوشو خوندم الان صد ساله فیلتره و من نخوندمش ..سلام برسونین

کوزه خانوم (کعبه) : چه قدر این وبلاگ به واقعیت نزدیکه ...هر وقت می خونمش کلی احساس آرامش می کنم ...از این که یه دختر ایرانی موفق می بینم از ته دلم شاد می شم

گلخونه (پانته آ) : من عاشق روشنفکریاشم ... ادب از این وبلاگ می باره واقعن گل خونه بود بابا چرا نمی نویسین آخه ؟

پرستو (د) : وقتی از خودش می نویسه دقیقن انگار داره از من می نویسه به وبلاگش میاد که مال یه روزنامه نگار باشه

زهرا (اچ - بی) : از اون آدمایی که دور و برم کم ندیدم ...آپدیت کنه حتمن می خونم حقیقتش از وقتی برام جالب شد که دیدم یه عده خیلی باهاش خوب نیستن

شیوا (فریاد بی صدا) : اولین دوستم ... هزاری بگی خالی بنده من می گم دمش گرم با این خالی بندیای تمیزش ..فعلن که ویزیتوراش هر روز بیشتر می شه من که خیلی دوسش دارم عجیب غریب باحاله ! یه سری هم به خاطر ندا (افکار پراکنده) بیشتر دوسش دارم ( چرا ؟! نمی دونم)

شبشیدها : یه خونه با یه پدر و مادر و یه بچه ناز نازی ...ولی یه کم زیادی مودبانه و مهربانانه ! می نویسه :)

<همش دخترا شد>

صفا این ال ای : روحم شاد میشه میرم اینجا مختصر مفیده همراه با عکسای با روح

کیوان (۳۵ درجه) :‌ از روشنفکری نوشتناش خیلی خوشم میاد

کیوان ( از پشت یک سوم) : دوست خوبم که حرفاشو یه جوری می نویسه ( با انواع تمثیل) که تا مغز استخونت میره ...کلاهش هم باید قشنگ باشه :پی خیلی به وبلاگش عادت کردم

تب چهل درجه : بهترین مینیمال هایی که خوندم دمش گرم

دیوونه : معرکه ...

۱۷۰۸۸

27 دی 1384

امروز خیلی روز خوبی بود اونم الکی الکی ..دیدی بعضی روزا خیلی خوبه بیخودی؟ ...ما تو سایت مشتری مستقریم تو دو تاساختمون امروز رفتم اون یکی (فهمیدی کدوم یکی؟) پیش بچه های شرکت خودمون که دسته جمعی اونجان چند تا چیز خیلی باحال بود اولن همگی همدیگرو با اسم کوچیک صدا می کردن که من کفففففف کردم کلی هم بگو بخند و باحال و منم که دیدن (اخه من خیلی مهمم !!!!) کلی بیشتر گفتن و البته من هم خیلی باهاشون گفتم و خندیدم....آخرم یه هندی سیاه ذغالی بهمون درس داد و منم چون انگلیسی باهاش حرف زدیم حال کردم در ضمن باز هم خندیدیم چون کارمون شده گل لقد کردن ...یه پسری هم بهشون اضافه شده بود که داشت چشمای بنده رو از کاسه در میاورد البته من اونقدر در حال جمع کردن فکم از شدت تعجب از این که اینا چه قدر با هم نداااارن بودم که نفهمیدم و بعدن بهم گفتن منم گفتم بابا چرا زودتر نگفتنین منم هواسم باشه ...پسره از اون پولدارای دیوثه و از اون دختر بازای تیر ...همون بهتر تحویلش نگرفتم ...ولی الان می گم کاش اون بوت خوشگلا رو خریده بودم با اون مانتو جیگره یه کم کرم می ریختم ...اه حیف شد ....عیبی نداره تا یه هفته کلاسه کاش شبی جونم نومزد نکرده بود الان چه قدر با هم می خندیدم

در ضمن کیوان باحال است .
فکر کنم کلاهش بهش می آید !
(خیالت راحت شد؟!)

۱۶۹۴۳

25 دی 1384

عاشق این تاکسیام که وقتی سوار می شم اون آهنگیو میذارن که منو میبیره یه دنیای دیگه امروز تاکسیه چه به موقع آهنگ قدیمی ستار رو گذاشته بود خیلی خوب بود خیلی زیاد ......خیلی قدیمی در حد همسفر تنها نرو ............یادش به خیر ...چه قدر این آهنگ به من چسبید
من با همینا خوبم ...
امروز از اون روزای خوب خدا بود
داشتم فکر می کردم یاد وبلاگ ندا (افکار پراکنده ) افتادم چه قدر من  دوستش داشتم واقعن معلوم بود یه آدم پخته اونو می نویسه ... حیف ...

آسیه جون تو هم باحالی که میای اینجا (الکی تعارف کردم :X البته من به کسی نگفتم بیاد اینجا ولی به هر حال ممنون)

۱۶۷۷۳

24 دی 1384

زندگی مثه قبل ادامه داره من نمی دونم چرا نگرانیایی که خودم از مسخره بودنشون اطمینان کامل دارم تموم نمیشه ...هنوزم از تموم شدنا بدم میاد در حالی که اول و آخرش عین روز برام روشنه و ترسی نداره ولی من هنوزم احساساتیم ....بگذریم ...برفای این چند روز خیلی خوب بود من کلن برف می بینم حالم صد برابر خوب میشه غم و غصه هام یادم میره یه شب هم با خواهرام و الفی رفتیم کلی برف بازی کردیم ...راستی نمایشگاه مبل هم رفتیم خیلی نایس بودن ولی فوق العااااده گرون شایدم برای ما که طبقه متوسطیم گرون بودن ...

 
یه تصمیم گرفتم دارم عملیش می کنم عین سگ می ترسم خواهش می کنم دعا کنین که اگه به صلاحمه کارم سریع پیش بره ..واقعن ترسیدم ولی مطمئنم که برد اونور ترسه ...خدایا ازت کمک می خوام می دونم که بیشتر از یک سال و نیمه که ابدن دعا نکردم ولی خواهش می کنم منو یادت نره ...خلاصه که دارم یه کاری می کنم که صد در صد برد و باختش به خودم مربوطه و بس ...امیدوارم کارم درست باشه و اوضاعم بهتر بشه ....

 

در تلاطمم ...

چند وقت پیش قاطی کرده بودم رفتم حق خودمو از یه سری بگیرم با توپ پر رفتم ولی دیدم بیچاره تر از این حرفان یه دفه تا اومدم حرف بزنم اشکامم اومد و اونام قیافه های متاثری به خودشون گرفته بودن ولی خداییش از اون به بعد اوضاع بهتر شد به هیچ کی هم نگفتم

دراگون جدیدن دوست خوبی شده ولی حیف که خر بشو نیست ....درک ! بی لیاقت ترک ناشدنی !

۱۶۵۹۸

18 دی 1384

رفتم دلمو زدم به دریا و ۲۵ تومن دادم و یه دونه ریمل لانکوم اصل از رومی تو هفت تیر خریدم :) جاااان خیلی دوستش می دارم همی ...
تازه برای تست هم کل صورتمو یه کرم پودر توپ زد به اسم ماتیس اصل فرانسه اس خیلی ماه بود عاشق خودم شدم ...

۱۵۹۷۰

17 دی 1384

دیروز با یه عالم آدم رفتیم دیزین خوب بود گوزنی هم رفتیم تازه از بشقابی های اونجا عین گوز پرت شدم و داشتم سکته می کردم چون عین باتلاق که توش فرو میری تو برف فرو می رفتم البته یکی نجاتم داد از دست یکی هم کلی حرص خوردم یه جاهایی هم بهش حق دادم رو سیژ که با هم نشسته بودیم با جیغ سر هم داد می زدیم بعد دوباره خر شدم من عمدن خر می شم بنا به هزار و یک دلیل من امروز از صبح عر زدم تو خیابون راه می رفتم عین خر اشک می ریختم من خیلی خسته ام من ذره ای انگیزه برای ادامه زندگی ندارم دیشب که دلم می خواست سرمو بکوبم به دیوار از دست این آدم پول پرست تنگ نظر بی غیرت من خسته ام من خیلی خسته ام چه جوری این روندو عوضش کنم ...کاش دکمه استاپ استارت داشتم کاش ری استور بشم تمام وجودم اشکه من دیگه نمی خوام بیام می خوام همینجا بمونم ....خدایا تو کجایی آخه خیلی وقته که ..............................................................................

 

اینا رو ول کن برو تو اینجا می میری از خنده :))) پر از اس ام اس های توپ و جوکهای باحاله

۱۵۹۰۶

 

 

14 دی 1384

پاشدم تنهایی !! دیروز رفتم دربند سر و ساعت ۸.۳۰ صبح اونجا بودم غیر از من فکر کنم کلن ۶-۵ نفر دیگه اون ساعت اونجا بودن یه جورایی پیست قرق بود واسه من :) البته هنوزم عین لاک پشت میام پایین و یه عده بهم گفتن با تومانینه !! اسکی می کنم و کلی به ریشم خندیده شد ...تا ساعت ۳ بعد از ظهر هم اونجا بودم و آخر سر با جارو انداختنم بیرون از پیست خلاصه که فعلن با این اسکی مدل لاک پشتی خیلی حال می کنم تازه عینک اسکی خیلی خوبه چون بزرگه دورش هم ابره وقتی اشک می ریزی هیچ کی که نمیبینت هیچ تازه اشکات میره تو ابراش دیگه لو نمیری....این دفه تو قله چایی خوردم فروشندهه طفلی واسم صندلی گذاشت رو برفا اولش خوب بود ولی یه دفه که تازه ژستی گرفته بودم واسه خودم و داشتم کوههای برف گرفته اطرافو میدیدم و اونایی که از سیژ پیاده می شدن رو دید میزدم در حالی که چایی دستم بود دیدم رفتم پایین نگو پایه های صندلی فرو رفت تو برفا !! اصلن به من نیومده قیافه بگیرم ...
یه پسره هم بود خیلی باحال و استیلش هم موقع اسکی کردن بیست و من خداخدا می کردم یه موقع نایسته (این چه کلمه ایه؟) و منو موقع اسکی نبینه چون آبروم می رفت ولی چشمت روز بد نبینه چند وقت به چند وقت هی وا میستاد و من هم مجبور بودم شرمگنانه !!!ازش رد شم خلاصه که آبروم رفت و البته ایشون دیگه سریای بعدی منو همراهی نکردن :)) ای خااااااااااک ...ولی همچنان زیارتشون می کردیم تا عصر و از خجالت او را نگاه نمی کردیم و شرمنده بودیم ولی پسری بود بس دلربا و در ضمن لال ( یکی نیست بگه به جای این که هی واستی منو نگاه کنی حرف بزن :)))))) 
با تشکر
لنگ در هوا

۱۵۵۷۶

12 دی 1384

دلم گرفته
یعنی درست می شه ؟ اصلن درسته که بشه ؟ یا اینجوری بهتره ؟
برم یه کم اشک بریزم .... درست میشه
من که کوتاه بیا نیستم
خر

۱۵۳۷۸

11 دی 1384

نمی دونم تو سرازیری هستم یا تو سربالایی
یعنی نمی دونم دارم صعود می کنم یا سقوط
فقط می رم چون از سکون بدم میاد
در بدترین حالت نتیجتن "اصلن سخت نیست" شاید حرف درستی نباشه ولی بی شک "زیاد بغرنج نخواهد بود"
یه آدم جدید در من متولد شده است ... مدتهاست ...
همونی که جدیدن تو آینه اس و نگاهش یه کم غریبه اس
قیمت این که یه سری چیزا رو به دست بیارم خیلی بالاس
منم پرداختش می کنم
گاهی هم شک می کنم که درست فهمیدم یا نه
نمی ذارم صداهای اطراف منو از راهی که خودم می شناسمش دور کنه
شاید راه منم مبهم باشه
ولی می دونم مال اونا هم اونقدر روشن نیست
زندگی بهتر شده
زندگی گاهی هم قر و قمیش میاد که اونم دیگه تکراریه و اذیت نمی کنه
دیگه نمیذارم دلم همش پیش آدمای قدیم بمونه
آدمای امروز هم کم از قبلی ها ندارن
دوست داشتن آدمایی که همین امروز سر راهت قرار می گیرن و و لذت بردن از فرصتها و لحظه هایی که امروز برات پیش میان یکی از هنرمندانه ترین ترفندهای این روزاس برای آدمایی که حماقت رو کنار گذاشتن :)

آهای آسیه بهت قول میدم یه بار آش بخوری تو هم مثه من جوات می شی :دی

۱۵۲۹۸

10 دی 1384

حتمن (توصیه اکید می کنم)  برین میدون انقلاب و در آش فروشی نیکو صفت دلی از عزا در آورید آشهای فوق العاده ای دارد
من جوادم خود می دانم

۱۵۲۲۳

10 دی 1384

پیست دربند سر دیروز فوق العاده بود آسمون آبی هوا آفتابی برفا کوبیده شده و تمیز هفت بار !! رفتم قله به معنی واقعی کلمه لذت بردم تموم راههای رو که پارسال زایمان دو قلو ! می کردم تا به کمک مربیا (غولومی و رمضون عتیقه !!) بیام پایین امسال خودم با کیف و حال میومدم البته سرعت نمی رم ولی کلن خیلی خوب بود خیلی خیلی خوب :) تازه مربی پارسالیم منو دید و ازم تعریف کرد :) می خواستم بگم اون هفته نبودی ببینی عین خر زمین می خوردم ...خلاصه که دیروز واقعن یکی از روشن ترین روزها بود شاید اگه بگم تنها و تنها چیزی که منو زنده نگه میداره همینه حرف دروغی نزدم ... تازه می خوام کارت هم بگیرم 
 
دنده یک دنده دو ....تا دنده پنج سرعت روی ۱۳۰ مایل به ۱۴۰ صدای آهنگ بلند هر کی تو عالم خودشه گاهی هم چرت و پرتی رد و بدل می شه گاهی هم بعضی قسمتهای آهنگا با ک و ک و ک ریپلیس آل می شه ....(اصلن بی خیال ...یه عالمه چیز می خواستم بنویسم ولی حسش نیست باشه سر فرصت ولی تو خود خوان حدیت مفصل از این مجمل )

< یه مدت مجبورم جایی باشم که کامپیوتر و اینترنت فت و فراوونه ولی من نه کامپیوتر دارمو نه به اینترنت دسترسی دارم بنابراین در فشانی ها احتمالن کمتر خواهد بود همونطور که هفته پیش هم بود >

نه بابا عاشق چیه ... موضوع همون عادته اس که دیوونه می گه مثه قهوه اس ...

آی گفتی :


When I was young, it seemed that life was so wonderful,
A miracle, oh it was beautiful, magical.
And all the birds in the trees, well they’d be singing so happily,
Joyfully, playfully watching me.
But then they send me away to teach me how to be sensible,
Logical, responsible, practical.
And they showed me a world where I could be so dependable,
Clinical, intellectual, cynical.

۱۵۱۹۴

 




 

4 دی 1384

هزار بار نوشتم پاک کردم
اصلن ولش کن
که چی این مزخرفات رو اینجا بنویسم ؟
اصلن یه چیز سوپر خرکی :
"خوش به حال اونایی که وحشتناک عاشقن
همونایی که می گن عشقشون مثه تب تند زود عرق می کنه
خوش به حال اونایی که قلبشون تالاپ تولوپ می زنه
همونایی که خیلی ناجور رو هم تعصب دارن
همونایی که پست مدرن نشدن هنوز
همونایی که جوادی با معرفتن تا پای جون"
حقیقت داره آدم یه بار عاشق میشه ؟
ولی یه جا خوندم که اینجوری نیست خیالم راحت شد !
خیلی مسخره اس تو سن من از این حرفا زدن؟
قاطیم نه؟

تنهایی خیلی بده زجر آوره ...مخصوصن وقتی تنگ غروب بعد از کلی پیاده روی از شرکت تا خونه خسته کوفته افتادی رو تخت عین سرندی پیتی اشک می ریزی ...صدای اونام میاد که دارن بحث می کنن پر میشی خسته میشی می بری ....بریدن ...

اون روز .... نه .... اون شب که تاریک شده بود و بارون میومد خیلی سخت گذشت تا ازش کنده شدم نه این که عاشقش شده باشم ولی یه جورایی بود که ...یعنی این که...بی خیال هیچ کلمه ای پیدا نمی کنم ...ولی سخت بود ...خیلی سخت ..انگار داری کش میای ..تا حالا کش اومدی؟...یه جوری انگار همه سلولای تنت از فلز باشه و به سمت آهن ربا کشیده بشی و نتونی بکنی ...یه چیزی تو مایه های خل !

همش کابوس می بینم یه شب دیدم یه نفر مامانمو کشته و تا صبح از گریه مردم و صبحش قفسه سینه ام درد می کرد ...یه شب خواب می بینم بابام مرده ...یه شب خواب می بینم داریم خونمونو عوض می کنیم ...البته دیشب خواب یکی از دوستای راش رو دیدم که قرار بود با هم دوست شیم خوابی بود بس نیک :) و رمنس

نمی دونم چرا همش تو خود سانسوری گیر افتادم حتا اینجا چه سخته قورت دادن حرفا ...امروز داشتم پای تلفن به شبنم می گفتم اصلن فکر نمی کردم زندگی اینقدر سخت باشه حداقل تا چند سال پیش می دونستی زندگی یعنی چی حتا می دونستی از زندگی چی می خوای ولی الان خنگ میشی همه چیز خیلی بغرنج میشه همش ماتی ...

خوندی ؟ چرت و پرته ؟ می خواستی نخونی ...

۱۴۶۲۵

3 دی 1384

بالاخره دیزین باز شد و ما رفتیم از صبح که ابر بود و وقتی رسیدیم یه چیزایی !! هم می بارید ولی ما بی خیال نشدیم و منم که پر رو گفتم باید برم قله ...قله رفتن همانا و تو مه عین خر گیر کردن همان ولی خیلی باحال بود واقعن مزه داد من که از ترس داشتم قالب تهی می کردم چون تا یه متر جلوترم رو نمی شد ببینم و به جای اسکی کردن عین گاو زمین خوردم و قل خوردم تا بیام پایین ...بیشتر پسرا بودن و کمتر دختر بود ... تو رستورانش میگفتن خانمهای مجرد نیان !! من داشتم قندیل می بستم اصلن گوش ندادم و رفتم تو همه هم خیلی باجنبه بودن و هیچ کس هیچ مزاحمتی ایجاد نمی کرد بابا اینا کین دیگه ! ..برگشتن هم وحشتناک برف گرفته بود و جاده تقریبن بند اومده بود و یک سانت یک سانت ماشینا حرکت می کردن و بعضن هم لیز می خوردن ولی کوههای پر از برف و برفهای خوشگل در حال بارش و جاده برف گرفته و آش رشته و چای داغی که وسط راه فروخته میشد واقعن رویایی بود و من عین ندید بدیدا کلی عکس و گاهی هم فیلم گرفتم با این موبایله خیلی هم کیفیتش خوب شده ...این دراگون خیلی بی ادبه ولی آی می خندیم ..خلاصه که خیلی خوش گذشت جای همگی خالی.. کلی برف دیدن حالمو جا آورده

 

۱۴۴۹۹