PINK

یه وبلاگ خسته (!)


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دارم جبر جغرافیایی نامجو گوش میدم

یاد محمد آناهیتا افتادم 

اسنرالیا صبح زود شنبه با کلی خرید تو صندوق ماشین بر می گشتیم

هه

محمد می گفت
صبحونه ت شده سیگار  و چایی

دلم براشون تنگ می شه

خیلی باهاشون خوش می گذشت

یعنی خاک تو سرت انقدر تو خری

تاریخ ارسال: 8 بهمن 1390 ساعت 11:10 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

ماریا عشقم ایمیل زد تا ایمیلش با این اینترنت عن ایران بالا بیاد طپش قلب گرفتم

ایمیلش پر بود از مهربونی و ماه بودن

جوابش رو الان دادم یعنی دو ساعت بعد

نوشتم که چه قدر دوستش داشته و دارم

نوشتم دوست داشتن تو به هیچ خر دیگه ای ربط نداشت

خودت رو به خاطر خودت دوست داشتم

دلم براش لک زده 

دلش عین آینه بود این دختر

دلم می خواست بغلش کنم

ولی کو تا روزی که ما همدیگرو بغل کنیم؟

شاید هیچ وقت تا آخر عمر

البته دنیا کوچیکتر از این حرفهاست


تاریخ ارسال: 6 بهمن 1390 ساعت 12:20 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

شرمنده همه اونایی که اینجا رو به هوای قبل می خونن

من اینجا رو فقط برای غر زدنهام میام و جای دیگه ای ندارم

نخونین خوب


خیلی ناراحتم

انگار یه بمب منفجر شده باشه

همه چی با خاک یکسان شده باشه

و تو قطع نخاعی باشی که باید دوباره  از جات بلند شی

و بعدم همه خرابه هایی رو که می شه آباد کنی

خوب کار خیلی سختیه

ولی کسی که جرات خودکشی نداره باید انجام بده

وقتی پای درد و دل خیلی ها نشستم دیدم مشکل من در برابر اونا مسخره س

ولی خوب از درد این ماجرا خیلی کم نمی شه ولی خوب ...

ماجرا شاید از بیرون رومانتیک باشه ولی برای من رو به رو شدن با واقعیت هاست

واقعیت زندگی که از اون رویاهای جوونی خیلی فاصله داره 

فاصله که چه عرض کنم اصلن اون نیست اونا همه ش رویا بود

به هر حال دهه ی سی زندگی واقعیت ها رو جوری بهم نشون داده که دیگه گریزی ندارم

باید شل کنی بره نکنی فقط خودت ضرر کردی

زندگی خیلی مسخره تر از اونیه که فکر می کردم 

ارزش یه لحظه غصه رو که ابدآآ 

به هر حال اگه این منطق تو مخ آدم میرفت خیلی جلو بود

وقتی می بینم هنوزم سر مسائلی که پیش میاد دارم حرص می خورم حالم از خودم به هم می خوره که چرا بی خیال این دنیای آشغال نمی شم و هنوزم فکر می کنم باید درستش کرد



خالی خالی شدم

فرمت و ری ست اونم چند بار

دیگه چیزی نمونده

میریم که داشته باشیم !

خیلی دوست دارم این مدلی که تو سرم هست باشم

یعنی بی خیال و خنثا و اون لق دنیا

کاش بی خیال دنیا شم 

بعضی وقتا وقتی می بینم باز نشستم و می خوام برنامه ریزی کنم واسه بعدها یکی تو سرم بهم می خنده می گه باز خر شدی و واسه آینده نقشه می خوای بکشی؟ بذار هر چه پیش آید خوش آید باشه ...


دارن اذون صبح می گن

حس می کنم تو معده م اسید ترشح می شه


شنیدم یکی از بچه های شرکت امریکاست تنهایی و بعدم گفتن مرد جنازه ش هم بو گرفته بوده کسی خبر نداشته یه دختر خوشگل و ماه بود

فهمیدم خودکشی کرده بوده

درکش می کنم شدید

بهش غبطه می خورم

به این که اینقدر شجاع بوده

خوش به حالش

اینجا چه خبره؟

زندگی حال و حوصله می خواد که من ندارم

این همه بدو بدو و خرحمالی آخرش چی؟

این همه غصه خوردن نهایتش چی؟

کاش منم یه ذره وجود این دخترو داشتم



این وبلاگ حال من رو انگار بد می کنه بس که فقط غرهامو توش می نویسم


حالا یه چیز خنده دار

به یکی از دخترای فامیل که اونم از خدا دو سال کوچیکتره گفتم ببین بیا خودکشی کنیم گفت پینک ما همینجوریشم پامون لب گوره و داریم می میرم دیگه چه نیازی به خودکشی؟

دیدم حرف حساب جواب نداره


ولی من به غیرت اونایی که خودکشی می کنن حسودیم می شه

من از بی  غیرتی بدم میاد

تاریخ ارسال: 4 بهمن 1390 ساعت 05:50 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

همه از دم می خوان کلاهتو بردارن

اینجا کجاس دیگه

تاریخ ارسال: 4 بهمن 1390 ساعت 05:16 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

کاشکی 

قضاوتی 

در کار بود


ای کاش 

داوری 

در کار بود



تاریخ ارسال: 3 بهمن 1390 ساعت 6:04 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 1 نظر

خواب دیدم

خیلی نزدیک بود

طپش قلب داره خفه م می کنه

از دماغم در اومد


آش پختیم طبق نذر چهل ساله

همه بودن

خونه پر از صدا و خنده و انرژی بود

جا نبود شب بخوابیم بس که زیاد بودیم

حتا اتاق پارکینگه پر شده بود

این سری چه شکلی جدا می شه شد از این همه

پاره ای که من باشم !

تاریخ ارسال: 2 بهمن 1390 ساعت 5:40 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

نشستم عکسهای اسنرالیام رو از دو هزار و نه تا الان دیدم

اشکهام بند نمیاد

یه آدم دیگه ای بودم که دیگه .......................

پر از امید پر از عشق پر از آینده


بی خیال

عمر تموم شد


سگ معرفتش بیشتر بود

تاریخ ارسال: 30 دی 1390 ساعت 12:19 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

امروز روز شبنم عشقم بود

از صبح که تو آژانسی که بلیط گرفتم واسه برگشتم به اسنرالیا

که دختره دقیقن بوی عطر اولترا ویولت شبنم رو میداد که سال هشتاد می زد

تا الان که جورج مایکل اِن سال پیش رو یه دفه رو شافل اومد جیزز تو اِ چایلد

بازم امروز رفتیم پاتوق سیزده ساله مون رستوران و کافی شاپ غروب

شبی برام کلی سوغاتی و کادو آورده بود از کیش

دو تا از دوستای دیگه م هم بودن و آخر رفتیم ایران زمین هاهاهاها

یه پسر شصت و هشتی بهم شماره داد یه شصت و شیشی هم می خواست بده که گفتم من ننه بزرگتم عزیزم  ...............

ایران ...

ایران ..

هه

بازم من دارم میرم 

دارم میرم یه شهر دیگه

و پینکی که زندگی را می کرد و یا بر عکس !

دلم تنگ  می شه

ولی ک ص ننه ش 


دیشب خواب تو رو دیدم بی معرفت

خیلی خواب خوبی بود

من دو روز نشده رسیده بودم ایران بهت زنگ زدم

خوابت از خودت بهتر بود




برام دعا کنین این سری به فاک نرم دیگه

تاریخ ارسال: 29 دی 1390 ساعت 7:12 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

می ترسم

می ترسم

می ترسم


باورم نمی شه

باور نکردم

پست فطرت ؟ نه 

بی معرفت

خیلی بی معرفت


باید یه سگ بگیرم

معرفتش از خیلی ها بیشتره


می ترسم

خیلی بیشتر از دو سال پیش

نمی دونم شایدم نه

ولی ترسه هست

بعد می گم فکر کن شوخی باشه دو سال بعد

بی خیال شو

زندگی خیلی مسخره و کوتاهه

نباید جدی ش گرفت


یعنی دیگه؟

یعنی هیچ وقت؟

یعنی انقدر؟


نه !

خیلی بی معرفتی

خیلی 

تاریخ ارسال: 28 دی 1390 ساعت 9:41 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

یکی از بدترین روزهای عمرم مروز بود

کاش می مردم

کاش

نفسم بالا نمیاد

من دیگه نمی تونم

دیگه نمی تونم ادامه بدم

تاریخ ارسال: 25 دی 1390 ساعت 9:54 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

فکر کنم دق کنم

شایدم دق کردم

خیلی دلم تنگ می شه

خر

به بدیهاش فکر کن

من خرم

تاریخ ارسال: 24 دی 1390 ساعت 11:30 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

تا دو سال پیس وقتی زوجها رو می دیدم 

چیا که تصور نمی کردم چه خیالات و رویاهایی که نمی دیدم

الان که می بینم 

بهتره نگم چیا می بینم

الان شافل این مدیا پلیره آورد رو آهنگی از گروه ایفل

یاد قدیمها افتادم

چیا که نمی دیدم به چیا که فکر نمی کردم

چه قدددر پیر شدم

چه قدددر دیگه مثل قبل نیستم

چه قدددر دلم برای خودم تنگ شده

دلم برای خریتهای جوونیم تنگ شده

دوست نداشتم که خیلی چیزا رو تجربه می کردم

اگه شهرم رو عوض کنم می میرم؟

نه ولی

خودمو دفن می کنم


تاریخ ارسال: 24 دی 1390 ساعت 8:29 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

باز دلشوره

مردم خدا

تاریخ ارسال: 23 دی 1390 ساعت 08:00 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 1 نظر

کرخت و خنثی می گذره

باورم شده ؟

باید کلن فراموش کنم 

شاید خودم رو

تاریخ ارسال: 17 دی 1390 ساعت 10:15 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 1 نظر

 روزهای کشدااااااااااااااار

شبهای طولانی

تاریخ ارسال: 16 دی 1390 ساعت 5:52 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

تنگ غروب که می شه دلشوره شدید می گیرم

بیخودی اشکهام گوله گوله میاد

کاش بتونم خودمو نجات بدم

حالم هر روز بدتر داره می شه

هر جا میرم دلم واسه یکی دیگه تنگه

اه

تاریخ ارسال: 8 دی 1390 ساعت 10:02 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 1 نظر

از دلشوره دارم می میرم

تنگ غروب که می شه دلشوره می کشه منو

دلم می خواد اونقدر گریه کنم تا دیگه تموم بشم

دلم شور می زنه خیلی 

تاریخ ارسال: 5 دی 1390 ساعت 7:19 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 2 نظر

امروز یکی از بدترین روزهای زندگیم بود 

چون دیروز بیست و سه دسامبر بوده

گریه که می کنم نفسم به زور بالا میاد

دیروز قفسه سینه م یه دفه تیر کشید

تا حالا قفسه سینه رو از جلو حس کرده بودم

اینبار پشت قفسه سینه رو کامل دردش رو حس می کردم 

تیر می کشید

کاش می مردم

تاریخ ارسال: 3 دی 1390 ساعت 2:19 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

از اینباکسم متنفرم

بس که اون خاطره ی و بعدش خاطرات وحشتناک تو اون اتفاق افتاد

ولی ناچارم ازش استفاده کنم جون ایمیل اصلیم نزدیک به هفت هشت سالیه همونه

حوصله هیچ کاری رو ندارم فقط دلم می خواد بخوابم و شاید دیگه هرگز بیدار نشم

عاجز شدم انگار دو تا پاهام قطع شده باشن و توان حرکت نداشته باشم

از تصمیم گیری می ترسم از تنهایی می ترسم از این که همه فکر می کنن من قوی هستم لجم می گیره از این که قرار بود کریسمس کجا باشم 

از درد دارم می میرم تمام روحم درد می کشه 

کاش می مردم

تنها آرزویی که دارم اینه که بمیرم

تاریخ ارسال: 3 دی 1390 ساعت 10:24 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

ستار همیشه عزیز من

 می روم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم
باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم
عادت کنم
عادت کنم
آشنایی کو که جان در پای مهرش افکنم
آتش عشقی چه شد تا من بر آن دامن زنم
دامن زنم
دامن زنم
شور و حالی دارم امشب
به چه حالی دارم امشب
لحظه ها را می کشم با روز و شب کاری ندارم
با همه بیگانه ام جز غصه غمخواری ندارم
می روم
تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود
همزبون این دل شوریده ی رسوا شود
شور و حالی دارم امشب
به چه حالی دارم امشب
تا تو بودی زندگی سرشار از لطف و صفا بود
دل دیوونه با مهر و وفایت آشنا بود
گرچه بی تو زندگی آهنگ زیبایی ندارد
می روم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد
شور و حالی دارم امشب
به چه حالی دارم امشب



دیگه به غم عادت کردم و از نبودش احساس تنهایی می کنم 
غم شده یارم و درد شده همدمم و مثل زمانی که کفشت تنگه و پاتو می زنه ولی نباید به روی خودت بیاری و باید تحمل کنی و راه بری اونم کیلومترها 
دیگه به درد و زخم و تاول هم عادت می کنی و میری 
کیرهای عظیمی که زندگی بهت می زنه رو مجبوری پشت سر هم قبول کنی مگه این که یه جو , وجود خودکشی داشته باشی و نداری و زر می زنی فقط 

دو ماهه ایرانم یه لحظه به خودم میام می گم تو اینجا چه گهی می خوری ؟ چی شد برگشتی؟چرا دیوونه شدی یه دفه؟ یعنی من خودم نمی دونم چه گهی خوردم ! یعنی سرگردونماا سرگردون .... خیلی دلم می خواست امروز زندگیم تموم می شد حداقل زندگی که آسون نبود مرگم آسون باشه و سرم رو بذارم و برم ... نه آرزویی دارم نه انگیزه ای و نه امید به فردایی
چه حالی دارن ملت این همه عمر می کنن ... 
من که خیلی وقته خسته م ... 
بریدم 
خیلی وقته
یعنی زندگی ای که با زاناکس و فلوکستین بخواد طی شه ها برینی توش بهتره

تاریخ ارسال: 29 آذر 1390 ساعت 12:42 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 1 نظر

دلتنگم

آبی آسمان اون شهر

خونه های بزرگ

رود عزیز

همه چیز من رو به یاد اونایی که نباید میندازه

و این خوب نیست

یعنی من می تونم فراموش کنم؟

تمام وجودم داره پرپر می زنه

درد رو زندگی می کنم

حوصله ی باقی زندگی رو دیگه ندارم

که چی؟

زندگی هر روز داره سخت تر میشه

من آدم چس ناله ام 

کاش نبودم

کاش مثل بقیه آدمها بودم

کاش پخته شده بودم

من هنوز احساساتیم

من هنوز زود باورم

من هنوز اعتماد می کنم

هزینه ای که میدم خیلی گرونه

به قیمت جونم تموم می شه

خدایا امید رو از هیچ کس نگیر

از من که گرفته شد زندگیم پکید

تاریخ ارسال: 25 آذر 1390 ساعت 10:22 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

کاش همه چی از سرم پاک شه

کاش بتونم به خودم کمک کنم

کاش بتونم دوباره از صفر شروع کنم

نیاز به انرژی مثبتتون دارم 


تاریخ ارسال: 25 آذر 1390 ساعت 11:36 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

در دو ماه اخیر

شبها رو از روزها بیشتر دوست دارم

صبح ها رو می شه گفت ازشون متنفرم


من زن پسرخاله م نمی شم

چرا نمی شی؟

کاری که پسرخاله می کنه 

فکر کنم هیچکاری نمی کنه !

حسی بهش ندارم اصلا"

حالا می خواد صد تا دکترا داشته باشه و تو کانادا زندگی کنه دویست سال


حالم ؟

از حالم نگم بهتره 

فقط از خدا صبر و آرامش می خوام

دلتنگی خفه م کرده 

تاریخ ارسال: 23 آذر 1390 ساعت 8:47 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 1 نظر

وای خدا به خیر کنه

من باز مجبور شدم ایمیل بزنم به این دوستم

که جوابی که قراره بگیره از دلشوره دهنمو صاف می کنه

کمک :((

تاریخ ارسال: 23 آذر 1390 ساعت 07:33 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

نوشتم و پاک کردم

خونه مامان الفی هستم

فارسی و ان همچنان روشنه

مزخرفتر از این کانال ندیده بودم

ولی شایدم اگه خودتو بزنی به خلگیری در این حد 

بد هم نباشه

تا کی واقعیت؟

تا کی تلخی و حقیقت؟

ولی من برای صدمین بار بدون اغراق کل سیزنهای فرندز رو از اول می بینم


تاریخ ارسال: 22 آذر 1390 ساعت 8:04 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

هر روز حالم داره بدتر می شه

در عمرم انقدر بد نبوده حالم

به اشاره ای هق هق گریه می کنم


دلم برای خودم می سوزه اگه این شکلی خودمو هدر بدم


خدا کمکم کنه به خودم بیام و خودمو ول نکنم و بایستم دوباره

تاریخ ارسال: 21 آذر 1390 ساعت 06:48 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 5 نظر

خواب خونه م تو اسنرالیا رو دیدم

بعد از این اتفاقات بود 

لباسهام همه شون سر جاش بودن اونایی که نتونستم بیارم و همه ش تو خونه جا مونده بود

ماریا هم بود دلم براش یه ذره شده بود تمام حرفهایی که تو دلم بود بهش گفتم

وقتی تو خونه لباسهام رو می دیدم با خودم فکر می کردم نمیذارم تحت تاثیر احساساتم قرار بگیرم

دلم خیلی تنگ شده 

خیلی




صبح ماجرای ساده ای است، گنجشک ها بیخود شلوغش می کنند

تاریخ ارسال: 20 آذر 1390 ساعت 10:27 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر

نشستم درفت های ایمیلم رو می خونم

یه ایمیل دیگه هم درفت می کنم که بدونم چرا از ایران رفتم

و وقتی رفتم اونور دوباره اگه هوای ایران به سرم زد برم اون درفت رو بخونم

که دیگه هوس اینجا رو نکنم

من بعد از دو سال زندگی اونور دیگه تحمل زندگی ایران رو ندارم

علتهاش یه سری شخصیه یه سری هم واضحه برای همه

که چرا ایران نه

متاسفانه دلار داره با شدت بالا میره و استرس من هم باهاش میره بالا

جالب که نه متاسفانه دلار اسنرالیا از از امریکا گرونتره بیش از شش ماهه که اینطوره

این سری تنها تر از تنها خواهم بود

ولی دیگه دارم به خودم می قبولونم که زندگی من تو تنهایی نوشته شده

و قرار نیست هیچ کسی تو زندگیم باشه هیچ وقت

مثل کسی که چلاق به دنیا میاد و تقصیری هم نداره چلاق آفریده شده

یه چیزایی تو این دنیا هست که چرا بردار نیست

چرا نداره این شکلیه دیگه

منم یا باید زندگی رو به همین کیری ای که هست بپذیرم

یا باید خودمو بکشم

متاسفانه زندگی فیلم هندی دوران تین ایجری در نیومد از آب و امیرخانی وجود نداشت

 ته ش این نبود که به خوبی و خوشی در کنار هم تا آخر عمر زندگی کردند

کار دارم ولی انرژی برای کار ندارم

این بی انرژی ای و این خستگی اگه تموم نشه کارم تمومه


توصیه می کنم تا یه مدت طولانی این وبلاگ رو نخونین 

چون همیشه که ناراحت بودم توش می نوشتم پس این روزا خوراکه که فقط و فقط بنالم

تا انتهای تلخی و سیاهی این روزهام

تاریخ ارسال: 19 آذر 1390 ساعت 09:31 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 1 نظر

تو مقصری علی

وقتی می شینم و خوب فکر می  کنم

ریشه ی همه ی اینها تو بودی

تا آخر عمر به من مدیونی


مدیون بودنت

دردی از من درمون نمی کنه


دلم می خواد خودم رو بکشم

نمی دونم چرا این کارو نمی کنم

شاید می ترسم

شایدم از ترس این که نمیرم و بازم زنده بمونم این کارو نمی کنم

من تو این دنیا دیگه نه آرزویی دارم نه انگیزه ای

نه هدفی که دنبالش باشم

همه چیز مسخره ست برام


از همه ی عمرم حالم بدتره

فکر می کردم زمان بهترش می کنه و علاجه

ولی الان سه روزه که بدتر و بدتر دارم می شم


عصبی و پرخاشگر شدم و غیر قابل تحمل

تنها کسایی که از ته دل دوستم دارن بازم ولم نمی کنن

یکی ش مامانم دومیش فیف

بغض داره خفه م می کنه یادشون میفتم

اونقدر فیف بوسم کرد از ته دل که انگار بچه باشم

همزمان فقط هق هق گریه می کردیم با هم

اشکهام نمیذارن ببینم دیگه

یکی نیست بگه برای چی ؟ این همه غم تاوان چیه؟


هر چی میگذره از زندگی متنفرتر می شم

حالم از دنیا بیشتر به هم می خوره و حس تهوع از شروع دوباره یه روز دیگه 



من دیگه دلم نمی خواد باشم

آخه برای چی دیگه باید باشم؟

فکر برگشت رو می کنم 

ولی دوری از این دو نفر من رو می کشه

فکر موندن رو می کنم

تحمل هیچ چیزی رو ندارم و عمرم رو تموم شده می بینم



یعنی خواسته ی من اینقدر زیاد بود؟

سرم درد می کنه

دیروز سرم خورد محکم به سرامیکهای کف خونه

پاهام درد می کنه اونام ضربه دیدن 

سردرد دارم


هر چی فکر می کنم آرزویی جز مرگ ندارم

هیچ آرزویی

کاش انوشه بیاد دنبالم

کاش بیاد 

مرگ آسونتره

من تحمل این همه سختی رو واسه زنده موندن ندارم

به چه قیمتی آخه؟

که چی به دست بیاریم


من باید این کارو بکنم

کاش یه جو شهامت داشته باشم

تاریخ ارسال: 17 آذر 1390 ساعت 05:15 AM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 4 نظر

دلم عاشوراس


منِ نه چندان معتقد !

اونقدر با "گهواره خالی" هق هق کردم

که چشمام ورم کرده


خدایا صبر می خوام ازت

تاریخ ارسال: 15 آذر 1390 ساعت 1:41 PM | نویسنده: پینک | چاپ مطلب 0 نظر