جدیدن همش دارم فیلم می بینم اونقدر زیادن که دیگه حتا یادم نیست اسمشون چی بوده ولی دلم نیومد راجع به این یکی ننویسم که یه فیلم ایتالیایی دیدم به اسم "م ل ی سا" فوق العاده بود راجع به یه دختر 15-14 ساله که تازه سن بلوغشه و اتفاقاتی که تو بدنش میفته براش ناشناخته و البته جالبه و پسرایی که سر راهش قرار می گیرن و اتفاقایی که (اکثرا" عجیب و ناخوشایند مثل س.ک.3 گروهی یا ث .ک .3 وحشی و ...) براش میفتن و اون کسیو که باهاش راحت باشه نداشته که بتونه حرف بزنه و تنها آدمی که می تونسته شاید بهش نزدیک بشه مادربزرگش بوده که به خانه سالمندان می ره و اون هم فوت می کنه بعد از مدت کوتاهی ....این بچه ضربه های روحی خیلی سختی می خوره که برای من یکی کاملا" قابل لمس بود و دردناک ...........می خواستم کلی راجع بهش بنویسم که حسش نیست می خواستم بگم یاد یه دورانی از زندگی خودم افتادم صد البته تجربه من تو این مقیاس نبود و تفاوتش از خیلی جهات بسیار زیاد بود ولی آسیبی که اون می دید با صدمه ای که من می خوردم یکسان بود شایدم مال من بیشتر بود چون هیییییچ کسی نبود که بتونم یه ذره باهاش درد و دل کنم تا حداقل خالی شم همیشه جای یه راهنما (تو این مورد خاص) تو زندگی اون دوره من بد جوری تو چشم می زد خنده دار قضیه اینه که اون بچه این اتفاقات براش تو 14 سالگی میفته و برای من تو 28 سالگی و بعدترش!!!!بگذریم ...
امروز همکارم یه قسمت از وبلاگ آقای کما.لی رو عکس گرفته فرستاده واسه بالای بیست نفر از بچه های شرکت خودشم مرده از خنده گفتم بابا این وبلاگه برین خودشو بخونین که خیلی موضوعات خنده دار تر از اینی که شما فرستادی توش هست ... پس این کمالی خیلی معروف بوده و ما نمی دونستیم ..............



